شاخه های آموزش معلمین

مقدمه: در نهاد آموزش نیاز به گروه هایی است که بر تربیت معلم تمرکز کنند. معلمین نیاز به آموزش مداوم دارند. محورهای آموزش معلمین باید بر اساس نیاز جامعه ارزیابی شوند. همچنین باید علاقه معلمین در نظر گرفته شود. برای هر بخش از آموزش معلمین باید ارائه سرتیفیکیت برنامه ریزی شود که نشان دهنده کسب دانش و مهارت در زمینه خاصی می باشد. اینگونه هم معلم از توانایی تخصصی خود آگاه است و هم سیستم آموزشی از معلم در موقعیت مناسب استفاده بهینه می کند. در این نوشته شاخه های آموزش معلمین توضیح داده می شود. در مورد این بخش ها از معلمین در گروه های تلگرامی و فیس بوک نظرخواهی شده است. در این نظرخواهی معلمین حق انتخاب چند مورد را به طور همزمان داشته اند. بیشتر معلمین به بخش چهارم علاقه نشان داده اند. همچنین معلمین برخی نکات دیگری را یادآوری کرده اند که در تهیه برنامه آموزش معلمین مورد توجه قرار خواهد گرفت. در مقاله دیگری چگونگی امتیازدهی وبینارها و گردآوری امتیازات برای دریافت گواهینامه توضیح داده شده است.

1- فلسفه آموزش، آموزش جامعه نگر، روانشناسی اجتماعی و باورمندی اخلاقی

در جامعه ای که آموزش نوش داروی بیماری آن است، نقش معلم در درمان دردهای جامعه محوری است. بدون معلمانی که دید جامعه نگر به آموزش داشته باشند، امکان پرداختن به مشکلات اجتماعی از طریق آموزش ناممکن است. پس نیاز است تا معلمان در افغانستان با فلسفه آموزش آشنا شوند، اساسات آموزش جامعه نگر را بیاموزند و روانشناسی اجتماعی را فرا گیرند. این بخش از آموزش معلمین نیاز به استادانی دارد که در فلسفه، جامعه شناسی و روانشناسی تخصص داشته باشند و از دید آموزشی به این مقولات بپردازند تا نیاز دانشی معلمین را در این زمینه مرتفع سازند. هدف این بخش تربیت معلمینی است که بتوانند مشکلات اجتماعی را مبنای آموزش خود قرار دهند. این معلمین قادر خواهند بود تا محتوای درسی و روش آموزش را بر اساس نیاز جامعه عیار کنند.

2- علم اعصاب آموزشی، روانشناسی آموزش و درک عمیق وجود انسان

از دید آموزشی مغز ابزار ذخیره و تحلیل داده هاست. ابزاری پیچیده که بر مبنای اصولی نسبتا ساده کار می کند. بدون دانستن طرز کار حافظه معلم نمی تواند روش تدریس خود را بهینه کند، طوریکه شاگرد بتواند مطالب را به خاطر بسپارد. معلمی که طرز کار حافظه را بداند می تواند شاگردانش را در استفاده از استراتژی های یادگیری راهنمایی کند. بدون شناختن قسمت های اصلی مغز، فهمیدن بسیاری از بایدها و نبایدها در روش تدریس مشکل است. همچنین شناختن ذهن و روان برای معلم مهم است. چون معلم با ذهن و روان انسان ها کار می کند. ایجاد ذهنیت رشد در دانش آموزان وابسته به این دانش پایه می باشد. ذهن و روان انسان ها در رده های سنی مختلف ویژگی ها و توانایی های متفاوتی دارند. معلمی که این ویژگی ها را نداند توانایی خلاقیت در تدریس را ندارد. چون روش های آموزشی بر این ویژگی ها استوار هستند. معلم باید بتواند بر انگیزه بیرونی و درونی دانش آموز تاثیرگذار باشد. چیزی که بدون داشتن این دانش پایه تحقق نمی یابد.
البته این نگاه نباید ما را در دام تقلیل گرایی و رفتارگرایی بیاندازد. لذا توجه به ماهیت انسان و دریافت درک عمیق از وجود انسانی مهم است.

3- فلسفه علم، روشمندی علمی و روش آموزش علم

تعریف علم برای بسیاری از معلمین مبهم است. علم امروزی تعریف مشخصی دارد که آن را از علوم سنتی، علوم قدیمی و شبه علم افتراق می دهد. در نظام آموزشی مدرن که در صد ساله اخیر رشد یافته است، علم محصول روشمندی علمی است. روش علمی یا روش اثبات تجربی، به روش های تحقیقاتی اشاره دارد که برای بررسی پدیده ها، تدوین فرضیه، بسط نظریه یا رد نظریه به کار می روند. یک روش پژوهشی برای اینکه علمی به شمار آید، باید بر پایه داده های مشاهده پذیر و اندازه گیری شونده ساخته شده و در تحلیل داده ها از محاسبات آماری استفاده شود. مهم است تا از دخالت احساسات بشری در نتیجه گیری جلوگیری شود. به عبارتی شناسه های ویژه ای وجود دارند که روش علمی را از روش های دیگر دانش جدا می کنند. با رعایت آن شناسه ها، یافته علمی که توسط دانشمندان کشف شده است قابلیت انتشار در نشریات علمی معتبر را پیدا می کند. چنین است که دانش قابل استناد در نظام آموزشی مدرن، از "مراجع معتبر امروزی" قابل نقل است. درک علمی مقدمه باور علمی است که هم بر رفتار آموزشی معلم و هم بر فرهنگ یادگیری دانش آموزان تاثیر شگرفی دارد. به همین دلیل معلمین باید روش های آموزش علم را فرا گیرند. آنها می توانند آزمایش های ساده را طراحی کنند و با یاد دادن روش های تحقیق، تدوین فرضیه و رد نظریه، دانش آموزان را وارد دنیای دانشمندان کنند. اینگونه معلمین قادر به خلق محیط علمی در مکتب خواهند شد.

4- روش های آموزش نوین، قواعد آموزش دیجیتال و ترکیبی، خلاقیت در تدریس

اطفال با استعدادهای گوناگون و کنجکاوی شگفت انگیز وارد مکتب می شوند. در واقع یادگیری بخشی از طبیعت طفل است. اما نظام آموزشی شاگردان سرخورده و کم توان را تحویل جامعه می دهد. 12 سال دوره آموزش و پرورش زمانی طلایی برای رشد خلاقیت و توانمند کردن انسان ها است. لذا در نظام آموزشی نباید هیچ دانش آموزی سرخورده و بی سرنوشت از سیستم آموزشی فارغ شود. به این منظور علاوه بر نیاز سنجی و گسترش برنامه تحصیلی جامعه نگر، باید روی روش های نوین و خلاقیت در تدریس کارهای زیادی صورت گیرد. با تمرکز بر آموزش معلمین خلاق و تمرین روش هایی که به یادگیری عمیق کمک می کنند، می توان از هدر رفتن استعدادها و مرگ کنجکاوی اطفال جلوگیری کرد. دنیای مدرن امکانات بسیاری را در اختیار نظام آموزشی قرار داده است. آموزش دیجیتال یا آموزش ترکیبی دیجیتال-حضوری در کشورهای فقیر شدنی است و به صرفه می باشد. البته قواعد حاکم بر آموزش دیجیتال نسبت به آموزش در مکتب بسیار متفاوت هستند. عدم آشنایی با این قواعد و استفاده از شیوه تدریس مکتب در محیط دیجیتال باعث سرخوردگی معلمین می شود، چون نتیجه رضایت بخشی ندارد. برای موفقیت آموزش دیجیتال توجه به سه نکته مهم است. اول اینکه ایجاد محیط یادگیری از قواعد متفاوتی پیگیری می کند، لذا این قواعد باید به معلم آموزش داده شوند. دوم اینکه خصوصا در سنین پایین باید با آموزش حضوری ترکیب شود و به تنهایی نتیجه لازم را به همراه ندارد. سوم اینکه باید در بستر آموزش معکوس اتفاق افتاد که شیوه ای کاملا متفاوت با شیوه آموزش در مکتب است. در دوره های آموزش معلمین به این موضوعات مهم باید پرداخته می شود.

5- سواد مالی و کارآفرینی برای همه، نقش زنان در پیشرفت جامعه، حمایت از اطفال کار

صحبت کردن درباره مادیات و پول در بسیاری از فرهنگ ها تابو است. شاید به همین دلیل در مکتب سواد مالی را آموزش نمی دهند. اما واقعیت این است که بدون صرف مالی بسیاری از ایده ها ناکارآمد هستند و در عمل با شکست روبرو می شوند. آموزش هم از همین قاعده پیروی می کند. معلم برای انجام کار حرفه ای نیاز به درآمد قابل قبول دارد. از طرفی درآمد مالی جایگاه زنان را در خانواده و جامعه تقویت می کند. سواد مالی قابل یادگیری است و کارآفرینی دانشی است که باید به معلمین آموزش داده شود تا بتوانند در کسب درآمد از خلاقیت خود استفاده کنند.
شاید برای برخی صحبت درباره سواد مالی تابو نباشد، اما خسته کننده باشد. لذا استادان باید در انتخاب شیوه آموزش این بخش به معلمین دقت کنند. پیوند کارآفرینی به دنیای سرگرمی به جذابیت سواد مالی کمک می کند. از طرفی معلمین یاد می گیرند که چگونه نگاه متفاوتی به مادیات داشته باشند و رابطه آن را با دنیای سرگرمی درک کنند. به طور مثال اگر معلم ریاضی در کانال یوتیوب خود به جای جلسات سخنرانی کسل کننده از انیمیشن و تصویرهای سرگرم کننده برای یاد دادن ریاضی استفاده کند، کانال قابلیت درآمدزایی بیشتری خواهد داشت.
از نگاهی دیگر یاد دادن هر شغلی به آموزش مربوط می شود. اینکه آموزش را به کارهای با صرفه مالی پیوند دهیم، کاربردی بودن آموزش را تضمین می کند. اهمیت این نکته زمانی برجسته می شود که آموزش در افغانستان از غیر کاربردی بودن رنج می برد. نگاه کارآفرینی به آموزش یک نگاه جامعه نگر است، یعنی بر نیازهای اجتماعی بنا شده است. نخست باید برنامه آموزش معلمین یک برنامه کارآفرین باشد. در مرحله بعدی معلم در این دوره ها باید سواد مالی پیدا کند و برای خود کارآفرین شود. در نهایت معلم باید یاد گیرد که چگونه دانش آموزان کارآفرین را تربیت کند. بر همین مبنا می توان "درس سواد مالی و کارآفرینی" را به برنامه درسی آموزش باز اضافه کرد. هدف آن خلق ذهنیت کارآفرینی در دانش آموزان است. در نظام های آموزشی ذهنیت شاگرد بر یادگیری تئوری متمرکز است. اما دانش آموز باید بداند اینکه دانشی یا محصولی در آزمایشگاه تولید شود، پایان کار نیست. او باید بیاموزد که آن دانش یا محصول باید به درد بخور باشد، برای مشتری جذاب باشد و قابل فروش شود. برای قابل فروش کردن یک محصول نیاز به نوآوری، خلاقیت، قبول کردن ریسک و سواد مالی است. پس این نگاه آموزشی به رشد خلاقیت و توان نوآوری در اطفال کمک می کند. از طرفی دیگر این نگاه به آموزش آن را هدف دار می کند، به انگیزه دانش آموزان در یادگیری تئوری کمک می کند و آنها را از سردرگمی در تحصیل نجات می دهد.

آموزش باز / گروه آموزش معلمین


بازگشت به صفحه آموزش معلمین